سلام به دانشجویانی که کم کم دارن می رن به استقبال میا ترم و امتحان و بدبختی های خودش درست مثل خود من ![]()
![]()
خودتون می دونیدکه من در بدترین شرایط هم رادیومو گوش می دم و نمی تونم کنارش بذارم اونم حالا که دارم کم کم بهش میرسم .
منظورم اینه که دارم کلاس می رم و اگه خدا بخواد دارم در این زمینه موفق می شم البته هنوز خیلی کار داره ![]()
![]()
و با اجازه یه سلام مخصوص به همه ی دوستان دانشجویی که به اجبار و نا خواسته بازم مثل خود من رفتن سراغ رشته ی درسیشون نمی دونم چرااز ۱۰۰ رشته ای که زدم راست اومد اون رشته ای رو قبول شدم که دوستش نداشتم دیگه حکمت خدا چی بود نمی دونم و اکنون که زندگیم به این نقطه رسیده بایدباید ادامه بدهم و راهی دیگر ندارم
برام دعا کنید که بتونم درسامو پاس کنم حالا گل هم نشد ایرادی نداره فقط اوت نشه
التماس دعا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مرگ از پنجره ی بسته به من می نگرد
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
تخت حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگیست
که مرا می کاود
خوب می دانم من
که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده ی زشت کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز
به ملاقات پرستار جوان می آیند