دل من خسته وسرد
چشم هایم پر درد
درد عشق ودوری وهجران یار
من ندارم طاقت هجر نگار
قلب من افسرده است و بی قرار
از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده
غم درونم گریه و زاری شده
دوست دارم سایه ای باشد به مهر
تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر
اما حیف این تازه اول یک زندگیست ........
زندگی چیزیست شبیه یک حباب....
عشق ابادیه زیبایی در سراب ......
فاصله با ارزوهای ما چه کرد ........
کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد.....
وقتی یه بار از دوست ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده وداغونت کرده ولی وقتی می بخشیش مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
دل من خسته تنها نداره یاری به جز تو
توی این دنیای بزرگ
دارم احساس خفگی می کنم
همش هم می گن که تو چرا با خودت این طوری می کنی ولی هیچ کس نمی پرسه که دلیلش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گرگ و میش
زندگی به شرط خنده
منبع مطالب از مرضیه و مرسا جان
سهم من یک درد بی درمان نبود
سهم من یک روح سر گردان نبود
سهم من روزی چو شب خاموش نیست
با طلوع غصه هم ییمان نبود
من اسیرم خنده ی فردا کجاست
چون کسی از بهر من خندن نبود
عشق در قلبم چو اتش رخنه کرد
از برایش لحظه ای نقصان نبود
می کنم تا عشق باشد زندگی
زندگی بی عشق در سامان نبود
چون گلی هرصبح من وا می شوم
در بهشت جا می شوم
للحظه ها در خاطره زنده شده
من چو برگ کاغذی تا می شوم
معنی عشقم به فریاد نسیم
از طلوع عشق بینا می شوم
استقامت می کنم در راه عشق
از بزرگی همچو دریا می شوم
من کجایم با نشانی در خهان
کز خودم دارم در این صحرا نشان
این جهان کل است وما ذره در ان
این جهان گسترده است چون کهکشان
انچه ماند از صفا و از جفا ست
عاشقی ماند نه نام عاشقان
در خلوت پس کوچه ها عشق رو پر از شور می کنم
در اسمون بی کسی ستاره پیدا می کنم
در اوج تنهایی خود تو رو هویدا می کنم![]()
![]()
![]()
سخن گفتن
عشق رازیست مقدس
دل من خسته وسرد
چشم هایم پر درد
درد عشق ودوری وهجران یار
من ندارم طاقت هجر نگار
قلب من افسرده است و بی قرار
از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده
غم درونم گریه و زاری شده
دوست دارم سایه ای باشد به مهر
تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر
نرم واهسته بیایید