تبليغاتX
http://mariya.blogfa.cam
بی قرار بی قرارم

دل من خسته وسرد

چشم هایم پر درد

درد عشق ودوری وهجران یار

من ندارم طاقت هجر نگار

قلب من افسرده است و بی قرار

از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده

غم درونم گریه و زاری شده

دوست دارم سایه ای باشد به مهر

تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/28ساعت 4:25 PM توسط mariya |

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست .....

اما حیف این تازه اول یک زندگیست ........

زندگی چیزیست شبیه یک حباب....

عشق ابادیه زیبایی در سراب ......

فاصله با ارزوهای  ما چه کرد ........

کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد.....

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20ساعت 0:33 AM توسط mariya |

کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم . ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن . و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن . این حقیقت زندگیه . عجیبه ولی حقیقت داره . اگه این رو بفهمی هیچوقت برای تغییر دیر نیست

وقتی یه بار از دوست ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده وداغونت کرده ولی وقتی می بخشیش مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/15ساعت 0:36 AM توسط mariya |

 

برای بزرگ نمایی بر روی عکس کلیک کنید

دل من خسته تنها               نداره یاری به جز تو

توی این دنیای بزرگ

دارم احساس خفگی می کنم

 همش هم می گن که تو چرا با خودت این طوری می کنی ولی هیچ کس نمی پرسه که دلیلش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 8:4 PM توسط mariya |

جدایی



حس غریب




غریبانه



میم مثل مادر


بنویس




ماه عسل



یار دبستانی من

                           

گرگ و میش



زندگی به شرط خنده
 
منبع مطالب از مرضیه و مرسا جان

 
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 7:38 PM توسط mariya |

سلام برام نوشتن که این چیزا چیه که می نویسم حالا یک شعر دیگه برای کسایی که درک می کنن

سهم من یک درد بی درمان نبود

سهم من یک روح سر گردان نبود

سهم من روزی چو شب خاموش نیست

با طلوع غصه هم ییمان نبود

من اسیرم خنده ی فردا کجاست

چون کسی از بهر من خندن نبود

عشق در قلبم چو اتش رخنه کرد

از برایش لحظه ای نقصان نبود

می کنم تا عشق باشد زندگی

زندگی بی عشق در سامان نبود

چون گلی هرصبح من وا می شوم

در بهشت جا می شوم

للحظه ها در خاطره زنده شده

من چو برگ کاغذی تا می شوم

معنی عشقم به فریاد نسیم

از طلوع عشق بینا می شوم

استقامت می کنم در راه عشق

از بزرگی همچو دریا می شوم

من کجایم با نشانی در خهان

کز خودم دارم در این صحرا نشان

این جهان کل است وما ذره در ان

این جهان گسترده است چون کهکشان

انچه ماند از صفا و از جفا ست

عاشقی ماند نه نام عاشقان

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/08ساعت 7:36 PM توسط mariya |

در اوج تاریکی شب دل رو پر از نور می کنم

      در خلوت پس کوچه ها  عشق رو پر از شور می کنم

                            در اسمون بی کسی ستاره پیدا می کنم

                                         در اوج تنهایی خود تو رو هویدا می کنم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/08ساعت 7:10 PM توسط mariya |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/07ساعت 9:28 PM توسط mariya |

معرفت به خاموشی نزدیک تر است تا به

سخن گفتن

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 11:23 AM توسط mariya |

  

عشق رازیست مقدس

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:1 PM توسط mariya |

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 7:14 PM توسط mariya |

بی قرار بی قرارم

دل من خسته وسرد

چشم هایم پر درد

درد عشق ودوری وهجران یار

من ندارم طاقت هجر نگار

قلب من افسرده است و بی قرار

از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده

غم درونم گریه و زاری شده

دوست دارم سایه ای باشد به مهر

تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 10:44 AM توسط mariya |

به سراغ من اگر می ایید

                                    نرم واهسته بیایید

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 9:32 AM توسط mariya |