تبليغاتX
http://mariya.blogfa.cam

دوشنبه 1387/02/09

دوستمو ومن

ندانم کان مه نا مهربان یادم کند یا نه                  فریب انگیز من با وعده ای شادم کند یا نه

خراب ان چنان کز باده هم تسکین نمی یابم          لب گرمی شود پیدا که ابادم کند یا نه

صبا از من پیامی ده به ان صیاد سنگین دل           که تا گل در چمن باقیست ازادم کند یا نه

منم از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما             نمی دانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه

رهی از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم            که ان بیدادگر گوشی به فریادم کند یا نه  

 

 

و حالا یه جوک جالب

ضووو صووو ثوووو قوووو فوووو غووو عووو هووو خوووو شوووو سوووو یوووو   لوووو  بوووو لوووو            توجه : این اس.ام.اس فقط برای غنچه کردن  لبهای  شما بود  و فاقد هر گونه ارزش دیگریست 

 

ادما سه دسته هستن : دسته اول دسته ی دوم و مخصوصا دسته ی سوم

 

در مورد رادیو باید بگم من همچنان گوش میدم و گوش می دم دیگه همین

به یادتون هستم همیشه همیشه اینو باور کنید

امتحانات نزدیکه دعا کنید برای همه دانشجوها

و یه عذر خواهی که ببخشید اگه نتونستم عکس بذارم اخه سر کلاسمو مشکلات خودشو داره می دئنید دیگه

تا بعد که سعی می کنم زودی بیام

 

 

نوشته شده توسط mariya در 11:59 AM |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1387/01/15

عیدانه

سلام به شما

سلام به همه ی شمایی که....

سلام به همه ی شمایی که از دوستان نازنینم هستید   

عید بهتون خوش گذشت ؟ 13بدر چی؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا بگید ببینم به یاد من بودید یا نه؟؟؟؟؟؟.

 باور کنید من یکی که پای سفره ی هفت سین به یاد همتون بودم و اونجا برای خوشبختی و عاقبت به خیری همه ی دوستانم دعا کردم .

 

خب دیگه تعطیلات تموم شد و باید بریم دنبال درس کتاب و جزوه و از اون بدتر امتحانات .......بری دنبال بلیط گیرت نیاد بعد چند روز دیر تر بری و باز باید بری پیش استاد گرامی که استاد ببخشید منو نندازید استاد باور کنید که جبران می کنم و خلاصه از این جور چیزا

 فکر کن

نه جون من فکر کن من که صبح یکشنبه برسم دانشگاه باید برم سر امتحان آناتومی نه جون من فکر کردی حالا دلت برام نسوخت ؟؟؟؟؟

 

 

حالا این فعلا آپ تقریبا آخری هست. آخه می دونید دانشگاه که زیاد امکانات نداره که بتونم تند تند برم پای نت ولی خب مطمئن باشید که می رم کافی نت و حتما بهتون سر میزنم .

 

حالا از حال و هوای درس کتاب و  دانشگاه بیاین بیرون می خوام یه شعر قشنگ براتون بذارم  .

 

 

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند

نه باید ها ....

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم با بغض می خورم .

عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا!!!!

اما.....

در صفحه های تقویم  روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد روزی شبیه امروز ، روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند ؟

شاید امروز روز مبادا باشد !!!!!!

هر روز بی تو روز مبادا ست !!!!!!!!!!!!!

 

 

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

در آخر به رسم همیشگی باید ازتون حلالیت بطلبم .

 من به یاد همتون هستم همیشه هر جایی که برم

خداحافظ به شرطی که بفهمید تر شده چشمام

همین

خدا نگهدار تا اپ بعدی

 

 

 

نوشته شده توسط mariya در 0:50 AM |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1387/01/04

من اومدم هاااااااا!

حسرت همیشگی:

حرف‌های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود

 

انکار

              از تمام راز و رمز های عشق
              جز همین سه حرف
              جز همین سه حرف ساده میان تهی
              چیز دیگری سرم نمی شود


              من سرم نمی شود
              ولی...
              راستی
              دلم
               که می شود
!

                   همه تونو دوست دارم

                    قد یه دنیا

 

 

عیدتون مبارک

 البته ببخشید که کمی دیر اومدم

 من بازم می یام

منتظرم باشید البته اگه دوست دارید 

باشید دیگه من ناراحت می شم هااااااااااااااااااا 

در اخر دوستتون دارم اساسی

نوشته شده توسط mariya در 11:47 AM |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/11/17

منم تنهای تنها

سلام به همه ی دوستان نازنینم که دلم برای همتون خیلی خیلی تنگیده

بعد از این چند مدت اودم من که شما دوستان گلم رو ول نمی کنم

دیگه مثل قبل نمی تونم زود به زود بیام می دونم که تنها تاثیرش بیشتر برای خودمه چون من الان تنها شدم

داخل دانشکده فقط روزهای زوج برای ماست اونم که وقتی می یام تا استفاده این قدر بچه ها باهاش بازی کردن که یه پنجره باز می شه و یکی قفل می کنه

 

قانون معرفت میگه: باهام باشی باهاتم .....دیوونه بشی دیوونه میشم ......مریض بشی مریض میشم...... بمیری میمیرم...... تنهام بذاری....منتظرت می مونم

سلام به همه ی دوستان نازنینم از این که این مدت نبودم منو ببخشید ولی بدونید هر جا که هستم همیشع به یاد همتون هستم

داخل دانشکده فقط روز های زوج برای ماست که اونم یک ساعت

در هر صورت من همیشه تمام سعی خودم رو می کنم که بیام و می یام  اینو مطمئن باشید

 

قانون معرفت میگه: باهام باشی باهاتم ..... دیوونه بشی دیوونه می شم...... مریض بشی مریض میشم .... بمیری میمیرم.....تنهام بذاری....منتظرت می مونم

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

سلام به قاصدک های خبر رسان که محکوم به خبرند و سلام به شقایق هایی که محکوم به عشقند و سلام به تو که محکوم به دوست داشتنی

سلان نام زیبای خداست

سلام بر شما

 

 

 

نوشته شده توسط mariya در 10:56 AM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/11/08

دوست دارم

سلام به همه ی دوستان نازنینم

همیشه زندگی اون طوری که آدم می خواد پیش نمی ره.

من دارم میرم ولی

دوست دارم بی ان که بدانی همیشه به یادت هستم بی ان که به یادم باشی همیشه همرات هستم بی آن که حضورم را حس کنی دوستت دارم.

عده ی زیادی هستند که منتظر خوشبختی هستند اما غافل از این که قانون طبیعت بر عکس اینه. این خوشبختی هست که منتظر ماست .زیرا ما خالق او هستیم

اگه دیر اومدم ببخشید ولی می یام

نوشته شده توسط mariya در 12:12 PM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/11/01

چه قدر زود دیر می شه

 

 

سلام به همه ی دوستان خوبم

به خاطر تاخیرم عذر می خوام مشکلات زیاده شما ببزرگواریتان ببخشید    

شهادت سالار شهیدان  شهید کربلا حسین (ع)رو به همه ی عاشقان تسلیت می گم

همچین از دست دادن یکی از بزرگان رادیو آقای حمید عاملی رو به همه ی رادیو دوستان  تسلیت

می گم

 

امشب شب بی کسیه              یکی به دادم برسه

تنها ترین مرد زمین               امشب به آخر میرسه

غصه نشسته رو دلم               هنوز برای شونه هات

ارزش اشکو قائلم                  حرفی نزن چیزی نگو

فقط بذار گریه کنم

امشب شب تنهاییه                  سر رو زانو می ذارم

آخه تو اینجا نیستی و               غزل غزل گریه دارم

غزل غزل گریه دارم

می خوام با بارون چشام           فاصله ها رو پر کنم

ترک ترک دلم شکست             کسی به دادم نرسید

گریه های تنهایی مو               هیشکی به جز خودم ندید

حرفی نزن چیزی نگو             حرفی نزن چیزی نگو

فقط بذار گریه کنم

 

و اما عشق

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟

چون لبخند رو می تونی به هر کسی می تونی هدیه کنی

 اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

و در آخر

اگر یار خواهی تو را خدای بس.

و اگر همراه خواهی کرام الکاتبین بس .

و اگر عبرت خواهی تو را دنیا بس.

و اگر مونس خواهی قران بس.

و اگر کار خواهی عبادت خدای تو را بس.

و اگر وعظ خواهی مرگ بس.

و اگر این که یاد کردم  تو را بسنده نیست

جهنم تو را بس.......

 

 

 

نوشته شده توسط mariya در 8:11 PM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/10/03

نگرشی نو

سلام .۱۰۰تا سلام .۱۳۰۰تا سلام .اصلا هر چه قدر کرمت هست و می پذیری سلام

خوبید دوستان گلم ؟؟؟

منم اپیدم البته این دفعه کمی فرق میکنه شعر قشنگ داره .عکس ناناز داره و کمی هم انتقاد داره

این شعر قشنگ

من منتظر دیدار تو هستم                 

 سهل است که بگویم که گرفتار تو هستم

من در پی این حادثه غمخوار تو هستم

هر چند که دور از منی و من ز تو دورم

بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

این هم عکس ناناز

و حالا انتقاد
می دونم اگه این مطلب رو بخونید می گید که من از مسائل عقبم ولی خوبه  در این مورد الان که همه همه ی حرفاشونو زدن من صحبت بکنم :
من یک شنونده رادیو جوان هستم راستش از جشن تسنیم یک خورده دل گیرم چرا باید هدایای به اون عزیزی رو بدن به کسایی که این لذت رو چشیدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا باید فقط به خاطر نوشتن یک جمله اون سفر بزرگی که همه ی جوونا در ارزوش هستن و به انتظارش نشستن رو بدن به کسایی که قدم رنجه فرمودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اخه چرا؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟
نمی گم قدر دانی نکنن .....این کار رو بکنن ولی با یک قاب عکس با یک دسته گل با یک.....با یک...........اصلا با هر چی خودشون می دونن ولی نا با این سفر
در کل اونا نباید این کار رو می کردند نباید نباید نباید نباید
نوشته شده توسط mariya در 7:26 PM |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/09/28

بی قراری

بی قرار بی قرارم

دل من خسته وسرد

چشم هایم پر درد

درد عشق ودوری وهجران یار

من ندارم طاقت هجر نگار

قلب من افسرده است و بی قرار

از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده

غم درونم گریه و زاری شده

دوست دارم سایه ای باشد به مهر

تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر

نوشته شده توسط mariya در 4:25 PM |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/09/20

ضد عشق

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست .....

اما حیف این تازه اول یک زندگیست ........

زندگی چیزیست شبیه یک حباب....

عشق ابادیه زیبایی در سراب ......

فاصله با ارزوهای  ما چه کرد ........

کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد.....

نوشته شده توسط mariya در 0:33 AM |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/09/15

گریه

کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم . ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن . و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن . این حقیقت زندگیه . عجیبه ولی حقیقت داره . اگه این رو بفهمی هیچوقت برای تغییر دیر نیست

وقتی یه بار از دوست ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده وداغونت کرده ولی وقتی می بخشیش مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده

نوشته شده توسط mariya در 0:36 AM |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/09/11

دل تنها

 

برای بزرگ نمایی بر روی عکس کلیک کنید

دل من خسته تنها               نداره یاری به جز تو

توی این دنیای بزرگ

دارم احساس خفگی می کنم

 همش هم می گن که تو چرا با خودت این طوری می کنی ولی هیچ کس نمی پرسه که دلیلش چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط mariya در 8:4 PM |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/09/11

اهنگ های جالب

جدایی



حس غریب




غریبانه



میم مثل مادر


بنویس




ماه عسل



یار دبستانی من

                           

گرگ و میش



زندگی به شرط خنده
 
منبع مطالب از مرضیه و مرسا جان

 
نوشته شده توسط mariya در 7:38 PM |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/09/08

سهم من از زندگی

سلام برام نوشتن که این چیزا چیه که می نویسم حالا یک شعر دیگه برای کسایی که درک می کنن

سهم من یک درد بی درمان نبود

سهم من یک روح سر گردان نبود

سهم من روزی چو شب خاموش نیست

با طلوع غصه هم ییمان نبود

من اسیرم خنده ی فردا کجاست

چون کسی از بهر من خندن نبود

عشق در قلبم چو اتش رخنه کرد

از برایش لحظه ای نقصان نبود

می کنم تا عشق باشد زندگی

زندگی بی عشق در سامان نبود

چون گلی هرصبح من وا می شوم

در بهشت جا می شوم

للحظه ها در خاطره زنده شده

من چو برگ کاغذی تا می شوم

معنی عشقم به فریاد نسیم

از طلوع عشق بینا می شوم

استقامت می کنم در راه عشق

از بزرگی همچو دریا می شوم

من کجایم با نشانی در خهان

کز خودم دارم در این صحرا نشان

این جهان کل است وما ذره در ان

این جهان گسترده است چون کهکشان

انچه ماند از صفا و از جفا ست

عاشقی ماند نه نام عاشقان

نوشته شده توسط mariya در 7:36 PM |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/09/08

اوج تنهایی کسی رو که دوست داری تنها نذار

در اوج تاریکی شب دل رو پر از نور می کنم

      در خلوت پس کوچه ها  عشق رو پر از شور می کنم

                            در اسمون بی کسی ستاره پیدا می کنم

                                         در اوج تنهایی خود تو رو هویدا می کنم

 

نوشته شده توسط mariya در 7:10 PM |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/09/07

احساس خفه شده

نوشته شده توسط mariya در 9:28 PM |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1386/09/06

بیاین با معرفت باشیم

معرفت به خاموشی نزدیک تر است تا به

سخن گفتن

نوشته شده توسط mariya در 11:23 AM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/09/05

دستت رو بده به دستم

  

عشق رازیست مقدس

 

نوشته شده توسط mariya در 8:1 PM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/09/05

 

نوشته شده توسط mariya در 7:14 PM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/09/05

کی می دونه چندتا دل بی قراره؟

بی قرار بی قرارم

دل من خسته وسرد

چشم هایم پر درد

درد عشق ودوری وهجران یار

من ندارم طاقت هجر نگار

قلب من افسرده است و بی قرار

از غم ندیدن روی بهار باز اشک من جاری شده

غم درونم گریه و زاری شده

دوست دارم سایه ای باشد به مهر

تا نویسم یک کتاب از عشق وشعر

نوشته شده توسط mariya در 10:44 AM |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/09/05

به سراغ من اگر می ایید

                                    نرم واهسته بیایید

 

نوشته شده توسط mariya در 9:32 AM |  لینک ثابت   •